تبليغاتX
× پاییز سبـــــز ×

× پاییز سبـــــز ×

آخرش یه روزی هجرت در خونت و می کوبه . تازه اون لحظه می فهمی همه آسمون غروبه ...

عادت کردیه ایم ...

عادت كرده ايم به اين كه با خودمان رو راست نباشيم. بهار را از ميان گل هاي مصنوعي استشمام كنيم و خورشيد را از پشت عينك هاي آفتابي نگاه كنيم و خاطره ي شب هاي مهتابي را،با نور مهتابي ها جاودانه كنيم. پنجره ها را بسته ايم و وضعيت هوا را پيش بيني مي كني.آينه ها را شكسته ايم و خصوصيات سنگ ها را بررسي مي كنيم. پرواز را با بال هاي آهنين، بارها امتحان كردهايم،ولي امتحان پرواز با بال هاي دل را نداده ايم. دل هايمان از تكبر و غرور كه ارمغان تمدن است،زنگار گرفته.

بياييد تا روحمان را صيقل و جلا دهيم و لحظه به لحظه ،هم چون معشوق و هم چون عابدان به سوي معبود،حركت كنيم.

بياييد لااقل با خودمان رو راست باشيم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرمـــــــــــه